محتوا محتوا

به قلم حجت السلام محمدعلی محسن زاده تفتی؛


بسیاری از شخصیتها دچار افراطی گری ومرده پرستی شده وبا یک سویه نگری در ابعاد شخصیتی هاشمی رفسنجانی بنای تحریف تاریخ انقلاب اسلامی را در این برهه حساس از زمان رقم زدند.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّـهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿٨/مائده﴾
ترجمه:
"ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همواره برای خدا قیام کنید، و از روی عدالت، گواهی دهید! دشمنی با جمعیّتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید، که به پرهیزگاری نزدیکتر است! و از (معصیت) خدا بپرهیزید، که از آنچه انجام می‌دهید، با خبر است!"
اینکه در تاریخ اسلام راجع به شخصیتها ،اتفاقات مهم تاریخی وسرنوشت ساز آراء ونظرات متفاوت وگاهی ضد ونقیض وجود دارد یکی از دلائلش این است که عده ای از روی عمد به تحریف تاریخ وشخصیتها روی آورده تا به مطامع پست دنیوی خود برسند.
در برهه ای از زمان منع نقل وثبت حدیث ودر دوره ای دیگر با استخدام جاعلان حدیث به جعل سخنان شخصیتها پرداخته اند به عنوان نمونه با توجه به اینکه در شب تولد پیامبرصلی الله علیه واله وسلم اتفاقات بسیار مهمی در اقصی نقاط عالم رخ داده ومردمان جزیره العرب بخشی از آن حوادث را مشاده کرده اند، چگونه ممکن است دو تاریخ برای تولد حضرت ختمی مرتبت محمد صلی الله علیه واله وسلم ثبت گردد.
یا موضوع مهمی مانند حمله به خانه علی علیه السلام وبه شهادت رسیدن حضرت فاطمه سلام الله علیها مورد تردید برخی از مورخین ومورد تائید عده ای دیگر در میان فریقین قرار گیردویا برخی برای حضرت شهادت وبرخی وفات را ذکر کنند وبرخی زمان شهادت را 75و95روز وبرخی 6ماه بعد از رحلت نبی معظم ذکر نمایند!
یا برخی بعض اصحاب پیامبرصلی الله علیه واله وسلم را تا سر حد عدالت مطلق بالا ببرند وبرخی آنان را ریزش کرده از جریان حق بدانند، شخصیتهائی مانند طلحه وزبیر یک روز" طلحه الخیر" پیامبرصلی الله علیه واله وسلم  و"سیف الاسلام "آن حضرت باشند وروز دیگر در جنگ جمل مایه حیرانی وسر گردانی برخی از اصحاب وتابعین ورودر روی جبهه حق ، گروهی هم سپاه جمل را وهم سپاه علی علیه السلام را باطل وگروهی سپاه جمل را حق وسپاه علی علیه السلام را باطل وجمعی سپا ه ان حضرت را حق وسپاه دیگر را باطل بدانندوهزاران مثال دیگر .
آنچه مسلم است یکی ازدلائلی که می توان برای این تضادها وتعارضها ذکر کرد، همان چیزی است که بیان شد ، یعنی قلم به مزدهای اجیر شده ای در طول تاریخ هستد که به این تحریفها دامن می زنند والبته امروز با توجه به وجود رسانه هائی مانند رادیو وتلوزیون ، اینتر نت ، فضای مجازی و...و دشمنان قسم خورده ولشکریان شیطان، مانند شیطان بزرگ امریکا وجبهه مستکبرین، روند تحریف تاریخ از شتاب فراوانی برخوردار شده است.
متاسفانه انچه بعد از فوت اکبر هاشمی رفسنجانی رخ داد از همین دست تحریفات تاریخی بود که رسانه هائی مانند صدا وسیما ، برخی نشریات وبسیاری از شخصیتها دچار افراطی گری ومرده پرستی شده وبا یک سویه نگری در ابعاد شخصیتی هاشمی رفسنجانی بنای تحریف تاریخ انقلاب اسلامی را در این برهه حساس از زمان رقم زدند.
برترین شاخصه یک وقایع نگار، باید انصاف وعدالت باشد که متاسفانه هم مصاحبه شوندگان وهم مصاحبه کنندگان وبر نامه هائی که پخش شد، این دوشاخصه مهم را زیر پا گذاشتند و به نظام اسلامی وتاریخ انقلاب اسلامی ستم روا داشتند، عقل، حکمت ، عدالت وانصاف حکم می کند که هر شخصیتی را در حد خودش وجایگاه گذشته وحالش تحلیل کنند، که متاسفانه این روزها در مورد هاشمی نادیده گرفته شد .
نه هاشمی را آنگونه که قبل ودر دهه های مختلف بود توصیف کردند ونه ابعاد شخصیتی وی را در سنجش با معیار حق مورد بررسی قرار دادند.
در زمان حاکمیت دینی و ولایت ولی الهی انسانها را باید با عیار ولایت پذیریشان شناخت، اگر این شاخص مورد دقت وتوجه قرار گیرد انحرافی در ثبت تاریخ ودرسها وعبرتهائی که باید آیندگان از آن بگیرند ،رخ نخواهد داد،قران کریم مارا امر می کند که تابع ولایت باشیم وجلو یا عقب نیفتیم که در این صورت هلاک خواهیم شد.
ولذا می فرماید:" بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿حجرات/١﴾
ترجمه:
"ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چیزی را بر خدا و رسولش مقدّم نشمرید (و پیشی مگیرید)، و تقوای الهی پیشه کنید که خداوند شنوا و داناست!"
ودر صلوات شعبانیه می خوانیم: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجَارِيَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ
خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، كشتى روان در اقيانوس هاى عميق، هركه به آن توسّل جويد ايمنى يابد، و هركه آن را رها كند غرق شود، پيش افتاده از آنها از دين خارج است و عقب مانده از آنان نابود اس، و همراه آنان ملحق به حق است."
همانطور که باید معیار ایمان وولایت پذیری ابوبکر وعمر ، سلمان وابوذر را در زمان حیات رسوالله با آن رهبر اعظم الهی سنجید ،بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه واله وسلم هم همین ملاک ومعیار خواهد بود ، یعنی عیار ایمان این افراد با ایمان وولایت پذیری نسبت به امیر المومنین باید سنجیده شود ، اگر زبیر را در زمان پیامبرصلی الله علیه واله وسلم باسخن پیامبرصلی الله علیه واله وسلم می سنجیم ،بعد از پیامبر باید اورا نسبت بهولایت پذیری اش در رابطه با امام علی علیه السلام سنجید، در دوران حاکمیت ظاهری آن حضرت بعد از 25سال خانه نشینی، باید دید موضع طلحه وزبیرچیست ودر چه اردوگاهی قرار می گیرند ؟
ساکتین هم با همین عیار سنجیده می شوند برای شناخت شخصیت هائی مانند ابوموسی اشعری واسامه بن زیدباید دید درکجا سخن گفته وکجا ساکت نشسته اند، ایا انجا که سخن گفته اند در راستای تقویت ولایت الهی ونظام الهی بوده؟ و آنگاه که کنج عزلت نشستنه وسکوت اختیار نموده اند چطور؟ ابوموسی در فتنه صفین سخن می گوید ، با بی بصیرتی اش معاویه علیه الهاویه  را بر کرسی خلافت می نشاند وعلی علیه السلام را عزل می کندو اسامه آنگاه که باید امام حق را یاری کند از حضرت می خواهد اورا معاف داردویا سعد ابی وقاص که کنج عزلت می گزینذ وحاضربا جنگ در رکاب علی علیه السلام نمی گردد، آن هم به بهانه اینکه هردو گروه اهل قبله اند واو با اهل قبله نمی جنگد!بالاتر از این بگویم:
حتی اگر برادران امام هم باشند با عیار امامت وپیروی از ولی حق سنجیده می شوند ، در قضیه کربلا محمد حنفیه برادر امام حسین علیه اسلام وقتی از تصمیم امام علیه اسلام برای خروج از مدینه آگاهی یافت سعی وافری دارد که امام را از تصمیمشان منصرف کند ولذا نظر امام خویش را گردن نمی نهد وبا ایشان همراه نمی گرددوتحمیل الرای علی الولایه می کند.
این در حالی است که به شدت به امام حسین علیه اسلام علاقه دارد. ازامام باقر (علیه السلام) نقل شده است که امام حسین(علیه السلام)  در محضر امام حسن(علیه السلام)  به جهت احترامش حرف نمی زد و محمد بن حنفیه در محضر امام حسین(علیه السلام)  این گونه بود(بحار الانوار، ج 43، ص 319).
سبط بن جوزی در تذکرة الخواص نقل می کند: "زمانی که محمد بن حنفیه از سفر امام حسین (ع) با خبر شد، در حال وضو بوده و فراوان گریست "( تذکرة الخواص، ص217، به نقل از نجفی، علی بن الحسین الهاشمی، محمد بن الحنفیة، ص100)
گفت و گوی محمد حنفیه با امام حسین آن گونه که طبری نقل کرده است: "برادرم تو محبوب ترین و عزیزترین مردم نزد من هستی و...( تاریخ طبری، ج 5، ص341) .
آری اوبرای امام گریه می کندو اورا عزیز هم می شمارد ولی، چون به نظر او امام در این سفر به شهادت می رسد وپیروزی برایش محتمل نیست، سفری است که با عقلانیت سازگاری ندارد ، به اجتهاد خود عمل می کندواز همراهی با امام خودداری می کند.
متاسفانه حتی با اینکه سلسله نورانی امامان علیهم السلام را بر اساس بیان امیر المومنین علیه السلام می شناسد، داعیه امامت در سر می پروراند ،اما